شعری از استاد علی معلم دامغانی در سوگ دکتر شریعتی : « خرداد 56 »
به نام خدا
شعری از استاد علی معلم دامغانی در سوگ دکتر شریعتی : « خرداد 56 »

گزین شدند و سوار گزیده را كشتند
سیه بپوش برادر، سپیده را كشتند
حرامیان همه شب را به حیله كوشیدند
چراغ قافله را با سحر خموشیدند
شكوه جلوۀ عمر دوباره را بردند
چو ابر تیره فروغ ستاره را بردند
به تَركِ چشمه در آغاز شب روانه شدیم
دو رودخانه برادر، دو رودخانه شدیم
دو رودخانه روان تا كران ساحل دور
یكى به بستر ظلمت، یكى به بستر نور
دو رودخانه برادر، عظیم و پهناور
دو رودخانه برادر، قریب یكدیگر
یكى به هیأت هابیلیان رهرو خوش
یكى به هیأت قابیلیان، برادركُش
یكى صبور در آتش، چنان كه ابراهیم
یكى عنود، نه! نمرود! كینهور! دژخیم!
یكى ضلال "یهودا" ، ظلوم گرگ آیین
یكى ملوم حسودان، چنان كه "بنیامین"
یكى ز نیل به یك عشوه كاروان رانده
یكى به نیل به صد حیله مضطرب مانده
یكى چنان كه محمد، عروج فرموده
یكى چنان كه ابوجهل بوده تا بوده!
یكى على، گهر آفرینش ازلى
یكى معاویه، خصم خدا و خصم على
یكى حسین كه میراثدار ابراهیم
یكى چنان كه، چه گویم؟ یزید یا دژخیم
پیام خطّ مرا نانوشته مىخوانى
دو رودخانه برادر، چنان كه مىدانى
دو رودخانه برادر، كه روشن و تارى است
دو رودخانه برادر، كه تا ابد جارى است
یكى به جلوۀ طاغوت رو سیه ننگین
یكى به خون نجیب شریعتى رنگین
گزین شدند و سوار گزیده را كشتند
سیه بپوش برادر، سپیده را كشتند
مگر ز قافله بوى جنون نمىشنوى؟
ز رودخانه مگر بوى خون نمىشنوى؟
سیه بپوش برادر كه از پدر ماندیم
"دلیل" رفت و یتیمانه از سفر ماندیم
شب سیاه چه گویم كه ماه گم كردیم
سیه بپوش برادر كه راه گم كردیم
سیه بپوش كه "رسم شریعتى" با ماست
سیه بپوش كه "خصم شریعتى" با ماست
چه ساده دل كه دل خویش با گمان دادیم
حرامزادۀ طاغوت را امان دادیم
بیا به نام شهیدان ره، به كار شویم
كفن بپوش كه با یكدگر سوار شویم
من به شهری می اندیشم که قدمتی برابر ایران دارد و این که می گوییم و به آن می بالیم که ایران ما تاریخی هفت هزار ساله دارد با توجه به آثار تاریخی کشف شده از همین شهر من و تنها چند شهر دیگر در کشور عزیزمان است. آری من به دامغان می اندیشم و به تنهایی اش.