به نام خدا
قسمت یازدهم
بیست روز بعد ساعت ده صبح شاهین داخل دفتر خود در حال صحبت کردن با یک مراجع هست که صدای زنگ تلفنش بلند می شود ، تلفن را پاسخ می دهد ، پشت خط محمد ابراهیم است که بسیار آشفته صحبت می کند و از شاهین می خواهد که هر چه سریع تر خود را به باغ برساند ظاهرا برای زهره اتفاقی افتاده است . در همان لحظه شاهین با معذرت خواهی از ارباب رجوع ، دفتر را به قصد مراجعت به باغ ترک می کند . و اینک در باغ .
شاهین : ممد ابراهیم تند باش بگو ببینم چی شده ؟
محمد ابراهیم : خانوم ، ما را امروز صبح فرستاده بودن ، براشان یک نوع سمی از شهر بخریم ، وقتی برگشتیم دیدیم که خانوم حضور ندارن ، و محل پرورش قارچ هم به شدت به هم ریخته ، ما هم سریع به شما زنگ زدیم .
شاهین به محل پرورش قارچ ها می رود و آنجا را به هم ریخته می بیند در ضمن ، نشانه هایی از درگیری نیز دیده می شود .
شاهین : پس اون صادق کدوم گوری بود ؟
محمد ابراهیم : آن بنده خدا هم گناهی نداره ، آخه خانوم قبل از من فرستاده بودنش که یک نفر رو از شهر بیاره ، پمپ دستگاه آبیاری که خراب شده بود ر درست کنن .
در این لحظه تلفن شاهین زنگ می خورد ، شماره ی تلفن اعتباری بر روی صفحه نمایش مبایل افتاده است ، صدای شخص پشت خط نیز نا آشناست ، فرد پشت خط خود را سارق زهره و آدمی خطرناک می خواند که در صورت مطلع شدن پلیس از این قضیه به راحتی سر زهره را برایش می فرستد و برای آزادی زهره از او طلب دو میلیارد تومان پول می کند و با تقاضای شاهین مبنی بر صحبت کردن با زهره مخالفت کرده وعده ی آن را برای تماس بعدی به شاهین می دهد . شاهین به جای ، جای گلخانه نگاه می کند و جای خالی زهره در آن مکان بسیار به چشم می آید .

شاهین بسیار کلافه است ، اصلا نمی تواند این اتفاق را باور کند ، ولی تمام شواهد و قراین خبر از این اتفاق می دهند ، اضطراب شدیدی به سراغ او می آید و هر لحظه منتظر تماس فرد سارق و صحبت با زهره برای اطلاع از سلامت اوست ، تا بالا خره تماس حاصل می شود ، این بار زهره پشت خط تلفن است و به شدت گریه می کند و از شاهین می خواهد که او را نجات دهد و دائما با لحن ملتمسانه این جمله را تکرار می کند ، " شاهین تو رو خدا من و نجاتم بده "، با شنیدن این صحبت ها شاهین دیوانه می شود ، فرد سارق گوشی را از زهره گرفته و به شاهین نحوه و زمان تحویل پول را به صورت تقریبی توضیح می دهد و مجددا او را تهدید می کند که اگر پلیس از این موضوع با خبر شود دیگر زهره ای وجود نخواهد داشت ، شاهین از سارق تقاضای وقت بیشتری برای تهیه ی این مبلغ پول می کند ، ولی سارق قبول نمی کند و تلفن را قطع می کند . شاهین باید تا سه روز بعد مبلغ دو میلیارد تومان پول تهیه کند و این در حالی است که تهیه ی این مقدار پول برای او در چنین مدت کمی به ظاهر غیر ممکن می رسد .
شاهین تصمیم می گیرد که برای تهیه ی پول در خواستی ، یکی از بهترین زمین هایشان را در بهترین نقطه ی شهر بفروشد که در ابتدا با مخالفت مادرش رو به رو می شود و سپس با توضیحات شاهین او نیز با این حرکت موافقت می کند . شاهین به دلیل نیاز مبرم و فوری به این پول زمین خود را با قیمتی حد اقل پانصد میلیون زیر قیمت واقعی آن می فروشد . در تماس های بعدی شاهین سعی در آرام کردن زهره می نماید و به او اطمینان می دهد که پول تهیه شده است و از این بابت نگرانی نداشته باشد . روز موعود فرا می رسد .ساعت هفت شب ، زنگ تلفن شاهین به صدا در می آید باز هم شماره ای از یک تلفن اعتباری است .
شاهین : الو .
سارق : پول آماده ست ؟
شاهین : آره
سارق : فقط پول نقد کهنه ؟
شاهین :از بابت پولها مطمئن باش ،چه جوری باید پولا رو بهت برسونم ؟
سارق : ساعت ده شب خودت تنها می آی زیر سومین پل عابر پیاده خیابان معلم ، پول رو می ذاری کنار پایه ی پل در جهت شمال به جنوب بلافاصله محل رو ترک می کنی . یه موقع هوس نکنی ، بچه بازی در بیاری که اول یک گلوله توی اون کلت خالی می کنم بعدش هم جنازه ی دختره رو پست می کنم به آدرس دفترت .
شاهین : مطمئن باش هیچ کس از این موضوع خبر نداره ، ولی تو نگفتی زهره رو کی و چجوری تحویل می دی ؟
سارق : زهره نیم ساعت بعدش ، یعنی ساعت ده و نیم اگه همه چی اکی باشه ، تو یکی دیگه از خیابون های شهر آزاد می شه .
شاهین : چه جوری اطمینان پیدا کنم که بلایی سر اون نیاوردین یا نخواهین اورد ؟
سارق : چاره ای نداری جز اینکه اطمینان کنی ولی برای اینکه مطمئن بشی که الان زنده س می تونی سی ثانیه الان باهاش صحبت کنی . و گوشی را به زهره می دهد .
زهره با گریه : شاهین ، تو رو خدا فقط من و نجات بده تا آخر عمرم کنیزیت و می کنم . فقط من و نجات بده .
شاهین : مطمئن باش ، تا دو ، سه ساعت بعد ، آزاد می شی و دیگه هرگز تنهات نمی ذارم .
سپس سارق تلفن را از زهره گرفته به شاهین می گوید : یادت نره راس ساعت ده پولها رو می ذاری اونجایی که بهت گفتم ویه لحظه هم معطل نمی کنی و با سرعت اونجا رو ترک می کنی . وسپس تلفن را قطع می کند .
طبق قرار از پیش تعیین شده شاهین مو به مو همان کارها را انجام می دهد . و سپس با اتومبیل خویش در خیابان های شهر مشغول چرخ زدن می شود تا بلکه جایی زهره را بیابد ودائما هم حواسش معطوف تلفن خویش است که شاید خبری از زهره به او برسد . شاهین آن شب را تا صبح در خیابان سپری می کند ولی هیچ خبری از زهره نمی شود . تا بالاخره در ساعت ده صبح روز بعد تصمیم می گیرد که موضوع را با پلیس در میان بگذارد . و این کار را انجام می دهد . پلیس تیم های ویژه ای را برای دست یافتن به اطلاعاتی درباره ی زهره تشکیل می دهد ولی همه ی تجسس ها به نتیجه می ماند تا اینکه در ساعت ده شب روز بعد زنگ تلفن شاهین به صدا در می آید .
|
+| نوشته شده توسط
حکمت در دوشنبه یازدهم آذر 1387
|