تبليغاتX
گوناگون
بوی گلپر مثال اطلسی نیست ، حرفهای من مثل حرف کسی نیست
 درباره ی "درباره ی الی"

به نام خدا

در باره ی "درباره ی الی" :

درباره الی

من تا به حال سه فیلم دیده ام که اصغر فرهادی نویسنده فیلمنامه آنها بوده ، اولی چهارشنبه سوری ، دومی  دایره زنگی که پریسا بخت آور ( همسر اصغر فرهادی ) آن را کارگردانی کرده و سومی که اتفاقا کارگردانش هم خودش است درباره الی .

در ابتدا نکته جالبی رو که می شه در مورد نقطه مشترک این سه فیلمنامه  به آن اشاره کرد وجود دختری با چهره ای معصوم و ظاهری کاملا مثبت در هر سه فیلم است که داستان حول او می چرخد ولی دو اثر دوم خود نیز نکته مشترک جالب دیگری دارند که در هر دوی این دختران به ظاهر معصوم ، اشخاص مشکل داری هستند ، که در اولی یعنی دایره زنگی این نقش را باران کوثری به زیبایی به تصویر کشیده و در لحظه ای که هویت شیرین در دایره زنگی مشخص می شود بیننده عام کاملا شکه و متعجب می شود و در فیلم اخیر یعنی "در باره الی" ترانه علیدوستی عهده دار نقش دختر دو بعدی داستان شده . او که چهره ای کاملا معصوم دارد ، دارای پیچیدگی های شخصیتی ای می باشد که به مرور و در اواخر فیلم مشخص می شود .

البته در" دایره زنگی" در انتهای فیلم ،از دختر ظاهرا معصوم ، چهره ای کاملا منفی با ویژگی های بارز یک انسان جامع الخلاف به نمایش می کشد ولی این در مورد " درباره الی " به آن شکل نیست و کارگردان به صورت واضح این مطلب را به تصویر نمی کشد و البته شخصیت الی هم به تاریکی شیرین نیست ، هر چند ، همین که دختری که نامزد دارد و هنوز با او ارتباط دارد به فکر گزینه های با شرایط بهتر هم  هست و حاضر شده با آنها به مسافرت برود به خودی خود بیانگر پایبند نبودن این دختر به زندگی می باشد . البته در باره الی کلا فیلم چندان ساده ای نیست و دختر نیز، شخصیت نسبتا پیچیده ای دارد و البته زیاد به جنبه های شخصیتی او پرداخت نشده ،

دیگر خصوصیت مشترکی که در این سه فیلم وجود دارد وارد نمودن ضربه به بیننده در حین فیلم است که این نشان دهنده ی این است که فرهادی به این روش خیلی علاقه مند است .

ضربه در فیلم " چهارشنبه سوری" در لحظه ای که مشخص می شود که ، مردی که در تمام فیلم سعی شده از او چهره ای راستگو و خانواده دوست و پایبند به همسر و زندگی مشترک نشان دهد، با زن مطلقه همسایه خود رابطه داشته ، و مخفیانه او را به عقد خود در آورده است، به بیننده وارد می شود. ( واقعا ضربه شیرینی بود ، حال کردم )

ضربه در فیلم "دایره زنگی" هنگامی به بیننده وارد می شود که چهره ی واقعی شیرین برای تماشاچی عیان می شود ( این ضربه هم ضربه مناسبی بود )

واما بالاخره سومین ضربه که در فیلم درباره الی شاهد آن بودیم هنگامی به بیننده وارد می شود که مشخص می شود الی نامزد داشته و با این وجود همراه جمع به شمال آمده تا با احمد بیشتر آشنا شود . ( این یکی ضربه هم کارساز بود .)

اصغر فرهادی

"درباره الی" یا "مجموعه دروغ ها" ،

 نکته ی دیگری که در مورد این فیلم به ذهنم می رسد رواج دروغ در بین کاراکتر های این فیلم است نمونه ای از دروغ ها :

-سپیده وقتی متوجه می شود صاحب ویلا ای که می خواستند در آنجا مستقر شوند در حال آمدن به شمال است و دیگر نمی توانند در آنجا بمانند به پیرزن که توی کار اجاره دادن ویلا به مسافران بود به دروغ گفت که ما یک تازه عروس و دوماد همراهمون داریم و زشته و ...

- دروغ دوم سپیده زمانی بود که فهمید الی برای تلفن زدن از ویلا خارج شده ، برای اینکه احمد با الی بیشتر آشنا شود سپیده سعی کرد که احمد با ماشین شوهرش برود و به بهانه ای الی را سوار کند و بیشتر با او آشنا شود در همین راستا زمانی که می خواست سوییچ ماشین را از شوهرش بگیرد به دروغ به او گفت : احمد می خواد بره خرید کنه سوییچ ماشین رو بده بره بنزین هم بزنه .

- سومین دروغ سپیده در مورد موبایل الی بود که در کیفش قرار داشت و وقتی شوهرش در مورد این از او سوال کرد ، به دروغ حرف های بی سر و تهی را به او گفت که این موضوع شوهرش را به شدت عصبانی نمود .

- چهارمین دروغ سپیده ، همان نگفتن حقیقت در مورد نامزد داشتن الی است ، که جزء تاثیر گذارترین دروغ های او بود .

- پنجمین دروغ سپیده در مورد این بود که چگونه متوجه شده اند که  الی ، نامزد داشته و اون پسری که خودش را برادر الی معرفی کرده نامزد اوست درست است که در این قسمت دروغ از زبان احمد رضا جاری شد والبته سپیده هم از بیان حقیقت خود داری کرد .

- ششمین دروغ سپیده که بدترین آنها بود و بیشترین تاثیر را بر روی احساسات مخاطب داشت دروغی بود که در انتهای فیلم به نامزد الی گفت و در جواب این سوال که آیا الی به آنها نگفته است که نامزد دارد ، گفت : نه چیزی در این مورد به ما نگفت .

و اما الی هم دروغ گو بود :

اوالین دروغ الی ، او نامزد داشت و این را از احمد و دیگران مخفی کرده بود.

دومین دروغ الی ، در مکالمه تلفنی که با مادرش داشت به مادرش به دروغ گفت که با همکاران مهد کودک اش به شمال آمده .

سومین دروغ الی ، در همین مکالمه تلفنی از مادرش خواست که به کسی نگوید که به شمال رفته واگر کسی از او در این مورد پرسید بگوید که رفته بیرون و کار داشته و ...

 و در قسمت های دیگری شاهد این بودیم که این مجموعه از دوستان با هم هماهنگی هایی می کردند که چگونه دروغ بگویند و مثلا حقیقت را در مورد این که می دانند این جوان نامزد الیست بیان نکنند و جوری رفتار کنند که گویی آنها فکر می کنند که این جوان برادر الی است .

و در بدترین نوع تربیتی این افراد به فرزندان خویش نیز یاد دادند که اگر مواجهه ای با نامزد الی داشتند به او چه دروغی بگویند که البته آرش ، پسر بچه ی کوچک داستان نشان داد که خود او هم دستی بر آتش دارد و در این زمینه حرفه ای است .

و بسیاری از دروغ های دیگر که الان توی ذهنم نیست .

واما واقعا الی چه شد ؟

اصغر فرهادی در این زمینه سعی کرده که این موضوع را باز نکند و هر کس هر جوری که می خواهد آن را تعبیر کند ، ولی نظر شخصی من در مورد او این بود که او خود کشی نمود .

دلایل : اولا – هیچ یک از بچه ها ندیده بودند که الی بعد از افتادن آرش درون آب برای نجات او اقدام کند و اصلا در آن لحظه او را ندیدند .

ثانیا – در صحنه ای که الی باد بادک را به هوا فرستاد و کمی در ساحل دوید با حالت عجیب و غریب و خاصی به دختر بچه گفت : بیا باد بادکت رو بگیر من کار دارم و به نظر می آید که همان موقع از آنجا رفت .

ثالثا – شاید او تحت تاثیر این جمله احمد قرار گرفت که اتفاقا بسیار هم زیبا بود : "یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه " و اما از آنجایی که به نظر می رسید الی زندگی تلخی داشته باشد شاید تصمیم گرفت یک پایان تلخ را انتخاب نماید و البته کام بیننده را هم تلخ نماید .

اینها دلایل من مبنی بر خود کشی الی هست واما به نظرم ، این دلایل برای یک شخصیتی که از لحاظ روحی استایبل باشد برای خود کشی کافی نیست البته اصلا آأمی که روح ئاستایبلی داشته باشد اصلا دست به این اقدام در هر شرایطی نمی زند و اما اصل قضیه چه بوده را فقط خود الی می داند .

و اما آنچه که در این فیلم بیشتر از همه چیز بروز می کند بازی های بسیار روان و زیبای تمامی بازیگران این فیلم است که اصغر فرهادی نشان داده که واقعا استاد بازی گرفتن است هر چند که بازیکنانی همچون گلشیفته فراهانی ، مریلا زارعی و شهاب حسینی همگی جز بهترین بازیگران ایران هستند ولی بازی های خوب در این فیلم چیزی جز استعداد ذاتی خود این بازیگران است زیرا همانطور که فکر می کنم همه با من هم عقیده باشید در این فیلم از کم سن ترین تا مسن ترین بازیگران ، به واقع به بهترین صورت ممکن نقش خود را به تصویر کشیدند . روابط و برخورد ها کاملا ملموس و نرمال است و انسان احساس واقعی بودن روابط را میکند .

فیلم در قسمت هایی که قرار بود اضطراب را منتقل کند به خوبی این کار را کرد و کلی نکات مثبت دیگر که در این باره می توان گفت و بی دلیل نیست که این فیلم آنهمه جایزه را در جشنواره های مختلف درو کرد .

درست در لحظه ای که آرش فرزند سپیده در داخل آب داشت غرق می شد صدایی مانند صدای ترکیدن لاستیک یا چیزی شبیه این به گوش رسید که من تا انتهای فیلم منتظر این بودم که مشخص بشود ، که آن چه صدایی بود که آمد ولی من که تا انتهای این فیلم متوجه نشدم که صدای چه بود .

فیلم به گونه ای پیش می رود که تماشاگر تا آخرین لحظه فیلم احساس می کند که ممکن است الی غرق نشده باشد و این باعث می شود که ریتم توام با استرس فیلم که از لحظه اتفاق حادثه برای آرش آغازمی شود تا آخرین لحظه فیلم که نامزد الی در سرد خانه هویت او را تشخیص می دهد ، همرا بیننده باشد .

از دیگر نکات جالب این فیلم این است که به خوبی نشان می دهد که انسانها چگونه در شرایط مختلف نظرات و اظهارات متفاوتی از خود بروز می دهند و به راحتی نظرشان عوض شده و حرف قبلی خود را فراموش کرده صحبت هایی کاملا مغایر با آنچه قبلا گفته اند بیان می کنند ، در قسمتی از همین فیلم مردها در حیاط نشسته اند ومشغول قلیان وسیگار کشیدن هستند ، در همین لحظه سپیده به جمع آنها ملحق می شود و نظر آنها و به خصوص احمد را در مورد الی جویا می شود در این قسمت فیلم همه به گونه ای از او تعریف و تمجید می کنند و او را گزینه ای مناسب برای ازدواج با احمد می دانند ولی در ظرف کمتر از بیست و چهار ساعت و پس از وقوع  حادثه برای الی نظرات آنها کاملا در مورد او تغییر می کند که این موضوع در جوامع امروزی بسیار دیده می شود . البته من نمی خواهم بگویم که نه نظر اولیه آنها در باره الی درست بوده و نه آنچه که پس از بیست و چهار ساعت درباره او قضاوت کردند ، بلکه بیشتر منظورم در مورد بخش پایبند نبودن آنها به آنچه که قبلا به زبان آورده اند در شرایط لزوم می باشد .

نامزد علی که بازیگر آن "صابر ابر" است و نقش خود را همچون بازی خود در دایره زنگی بسیار عالی ایفا نموده ، شخصیت ناشناخته ای دارد و ظاهرا پسر خوبی به نظر می رسد و معلوم نیست الی با وجود همچین نامزدی چرا باز در صدد است که با احمد ارتباط بر قرار کند .

به هر صورت گفتی ها در مورد این فیلم خیلی زیاد است و هی یادم می یاد و می خوام بنویسم  ولی فکر می کنم فعلا همین قدر کافی باشه ، در نهایت می تونم این رو بگم که : فیلم درباره الی از نظر من در سطح بهترین فیلم های ایرانی و جز  فیلم های زیبا و خوش ساخت ایرانی قرار می گیرد .

تمام شد

|+| نوشته شده توسط حکمت در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388  |
 بیوگرافی (زندگینامه) ناصر احمدی ، محمود قنبری و حمید منوچهری از پیشکسوتان دوبلاژ
به نام خداوند بخشنده و مهربان

بیو گرافی ( زندگینامه ) سه دوبلر قدیمی

اول) محمود قنبری - محل تولد: دامغان ، سال تولد : 1321 ، مدرک تحصیلی : دیپلم

شروع حرفه دوبلاژ :وی دوبله را از 1338 آغاز کرد و در سال 1342 وارد عرصه مدیریت دوبلاژ شد .

وی در حال حاضر سرپرستی گویندگان برای مجموعه " فرار از زندان " را در دست دارد .

نمونه هایی از آثاری که استاد محمود قنبری مدیر دوبلاژ آنها بوده است:

سریال رودخانه وحشی ( مدیریت دوبلاژ وصحبت به جای لوک مک گری گور)

سری اول سریال کلید اسرار(1387)

ياران (۱۳۷۲)

حمله خرچنگها (1371)

(1371)  گريز  

  مأموريت آقاي شادي (۱۳۷۱)

ماه عسل (1371)  

شقايق (1370)

(1370)  عشق من ـ شهر من

  گل ها و گلوله ها (1370))

آخرين مهلت (1368)

صخره هميشه سبز (1367)

سفر غريب (1366)

(1366)  محموله

 زنگها (1364)

ستاره دنباله دار (1364)

آشيانه مهر (1363)

) جنجال بزرگ (1363

(1363)  در اسارت

(1363)  سرباز كوچك

(1363)  شب مكافات

(1357)  فرار از بند

(1357)  مبارزي در نيمه راه/شب بازيگران

محمود قنبری مدیر دوبلاژ

 

دوم ) ناصر احمدی - محل تولد : دامغان ، سال تولد: 1323

شروع حرفه دوبلاژ: 1344

سایر فعالیتها : گویندگی در رادیو و تلویزیون از 1348، گویندگی خبر رادیو

ناصر احمدی از گویندگان توانای نقش های مکمل . از کارهای زیبای او می توان به گویندگی به جای جک کارسون در گربه روی شیروانی داغ ، پیتر پوستلویت در مظنونین همیشگی به نقش کوبایاشی و گیملی در فیلم ارباب حلقه ها اشاره کرد.

او در جواب این سوال” چگونه پايتان به داخل ساختمان راديو رسيد؟ " چنین می گوید :

يادم مي‌آيد اولين بار كه اسمم را در راديو نوشتم، پرسشنامه‌اي به دستم دادند كه محتواي سوالاتش اين بود كه دوست دارم چند ساعت در راديو باشم و چقدر دستمزد بگيرم؟ من در جواب اين سوال نوشتم بیست و چهار ساعت كار مي‌كنم، آن هم به‌طور مجاني.

در مورد چگونگی ورودش به دوبله خودش چنین می گوید :

 به دعوت آقاي قنبري وارد عرصه دوبله شدم. ايشان در استوديو كاسپين فعاليت مي‌كردند.امتحان دادم و... زنده‌ياد «منوچهر نوذري» بسيار مرا كمك كرد تا در آزمون ورودي قبول شوم و سال 1346 وارد عرصه دوبلاژ شدم .

ناصر احمدی دوبلر

 

سوم)حمید منوچهری- محل تولد : دامغان ، تاریخ تولد :1320

شروع حرفه دوبلاژ : 1337 ، مدیریت دوبلاژ از 1363

سایر فعالیت ها : کارگردانی و گویندگی رادیو از 1342 – بازی در تئاتر و سینما و تلویزیون – مجری برنامه پایان دوران گویندگی در نقش های مختلف سوم و چهارم در فیلم و سریال (در سریالهای اخیر بیشتر مدیریت دوبلاژ) نقشهای شاخص : کارتون : کارآگاه گجت(کلاه) – میتی کومان(نقشهای منفی)، فیلم کلاه (رنه لفر / ژیلبر وارنو) مدیریت دوبلاژ : وسوسه شیطان – پسران بد 2(دوبله تلویزیونی) – حرفه خانوادگی – تعقیب کوبنده و ...

در ضمن دو فرزند ایشان نیز با نامهای وحید و امیر به حرفه پدر روی آورده اند که در زیر شرح مختصری از آنها را نیز بیان می کنم .

وحيد منوچهری تولد : 1351 – تهران فرزند حمید منوچهری و برادر امیر منوچهری شروع حرفه ای دوبله : 1375 استادها : حمید منوچهری – ناصر تهماسب نقش های شاخص : سریال : هشدار برای کبرا 11 (تام) – بینوایان(ماریوس) – پرستاران(بن) – افسانه عقابهای مبارز(گواجینگ) فیلم : شیوع(کوبا گودینگ جونیور) – حرفه خانوادگی (متیو برادریک) – پسران بد (ویل اسمیت)

امیر منوچهری : تولد: 1358، تهران. فرزند حمید منوچهری و برادروحید منوچهری.شروع حرفه ای دوبله : 1380. سایرفعالیتها : بازی دررادیو ، کارگردانی برنامه های رادیویی، کارگردانی برنامه گردش درورزش و هوای تازه شبکه رادیویی جوان ، بازی درسریال چهل تکه ( ارژنگ امیرفضلی) . سریال : کمیسرشهر ( روسیون) ، روزگارقدیم ( سیاح) . فیلم : روباه نه دم ( روباه ) ، انجمن شاعران مرده ( جاش چارلز) .

 وحید منوچهریحمید منوچهریامیر منوچهری

وحید ، حمید و امیر منوچهری

|+| نوشته شده توسط حکمت در سه شنبه سوم آذر 1388  |
 عشق

اي نرگس باغم                               تو اي عزيزترين

اي تك روشنگر باور تيرة من            شمع باش تا پروانه ات شوم

بتاب تا من هم براي بسي بيشتر تابيدنت , بالهاي ظريفم را وقف تو كنم

ذره ذره ميسوزيم و ميتابيم ولي نه بر زندگي فاني خويش كه ذره اي ارزش ندارد

بلكه ميتابيم بر راه عاشقاني كه راه عشق گم كرده اند و بيراهه ها را صدقه ميروند

فانوس شبي خواهيم شد بر دل هر عاشق كه بيراهه ها را از جاده عشق مجزا ميكند

بگذار مهر مهتاب شبهاي گرم عاشقي باشيم و بر راه و چاهِ ره گم كردگان بتابيم

بگذار فداي قداست عشق شويم , چرا كه حضرت عشق نام ما را عاشق نهاد

عشق جاودان است و عاشق تنها فـداي جاوداني عشق ميشود و بس

بر آستان عاشق همان بس كه به نام قرباني عشق يادش كنند

همان بس كه نورانيت خـود را فداي تاريكي ها كرد

همان بـس كه نـامش را عاشق نـهادند

زنـده بـادا عـاشق پـرستي

جاودان باد عاشقي

جاودان باد

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل در یکشنبه یکم آذر 1388  |
 سخنی از دکتر علی شریعتی

 
 
اگر دروغ رنگ داشت هر روز شايد
و بي رنگي كمياب ترين چيزها بود



اگر عشق ارتفاع داشت

من زمين را زير پاي خود داشتم

و تو هيچ گاه عزم صعود نمي كردي

آنگاه شايد پرچم كهربايي مرا در قله ها به تمسخر مي گرفت
..................

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل در یکشنبه یکم آذر 1388  |
 نقد و بررسی فیلم دلشکسته
به نام خداوند بخشنده و مهربان

نقد و بررسی فیلم سینمایی دلشکسته

نقد فیلم دلشکسته

مشخصات فیلم :

بازیگران : شهاب حسینی ، بی تا بادران ، خسرو شکیبایی ، رضا رویگری ، فریبا کوثری ، محمود پاک نیت و ...

نویسنده و کارگردان : علی رویین تن

تهیه کننده : مجید اسماعیلی

پیش درآمد : نظر کلی ای که پس از دیدن فیلم و انتهای مشاهده آن به ذهن بیننده عام متبادر می شود ، این است که فیلم خوبی بوده و شخص در درون خود احساس رضایت می کند .

موضوع کلی داستان فیلم : تفاوت فرهنگ ها ، با سعی بر اینکه از نوعی فرهنگ خاص جانب داری نکند و فرهنگ دیگری را زیر سوال نبرد البته در برخی از قسمت های فیلم "رویین تن"  نتوانسته این روند را حفظ کند .

داستان فیلم : دختر و پسری در رشته ی فلسفه در دانشگاهی مشغول به تحصیل هستند ، و دختر نماینده قشر دگر اندیش و غیر سنتی ( شاید هم بتوان گفت که سنت خاص خانواده خود را دارند .) و پسر نماینده قشر مذهبی و سنتی که این دو در دانشگاه هم فکر های خود را دارند و به شدت به دیگری (و طرز سلوک و شکل ظاهری و ... ) حساسیت دارند و این حساسیت را بروز می دهند .

ناگفته نماند که هر دوی این افراد ، انسان هایی صاحب فکر و اندیشه ای هستند .

خلاصه استادشان برای پایان نامه گره بندی دانشجویان را با هدفی که دارد خود انجام می دهد و این دختر و پسر که به شدت با هم در تضاد بودند، بالاجبار هم گروه می شوند و در نهایت و با ریتم مناسبی نسبت به هم علاقه پیدا می کنند و ...

نکات کلیدی :

1. در ابتدای فیلم صحنه ای است که دختر "نفس" که از خانواده ای مرفه و نه چندان مذهبی است ماشین گران قیمت و جدیدی را که پدرش به عنوان هدیه روز تولد به او داده را به دانشگاه آورده و دانشجویان مجذوب این اتومبیل شده اند و شروع به تعریف و تمجید از پدرش می کنند نفس نیز که پدرش را بسیار دوست دارد ، در تعریف پدرش او را فردی کاملا منطق گرا معرفی می کند ، به نحوی که این شخص ( پدر نفس) تنها روش هایی را می پذیرد که بر پایه منطق و عقل استوار باشند و اعتقادی به فلسفه و ... ندارد. " کلید اول "

2. در جریان فیلم و برخوردهایی که پیش می آید مشخص می شود که پسر که شخصیتی مذهبی دارد ، انسان اهل تفکری نیز هست و به نسبت سایر دوستان خویش کمتر تعصبی و قهری عمل می کند و مذهبی بودن را با تفکر و لطافت (خوشنویسی و هنر ) توامان دارد . " کلید دوم "

3. در قسمت های مختلف فیلم مشخص می شود که هر دو خانواده ، خانواده های اصیلی هستند و هر دو شخص رفتار هایشان کاملا منطبق بر فرهنگ خانواده  ای هست که در آن رشد یافته اند . هر دو خانواده هایی تحصیل کرده دارند

( پدر مادر امیر علی دکترای ادبیات داشته و دارند و استاد دانشگاه بوده و هستند "پدر پسر در جنگ شهید شده " ، پدر نفس نیز فردی تحصیل کرده در رشته های مهندسی است و شرکت و بیزینس معتبری دارد . "کلید سوم "

4. اطلاعات ورودی اشتباه : در قسمت های مختلف فیلم مشخص می شود که نفس در مورد افرادی شبیه پسر ، نوعی تیپ در نظر دارد که نه اینکه این تیپ از افراد وجود نداشته باشند ( مانند آن حاجی متظاهر نمایی که در همین فیلم داخل باغی در بین جماعت نسوان می رقصد و به آنها می گوید "دعاتون می کنم " ) ولی مطمئنا نمی توان تمام افراد را به یک چوب راند تنها به دلیل اینکه ، شکل ظاهری یکسانی دارند . " تفکرات دختر در مورد پسر : افرادی متظاهر نما ، تا حدود زیادی دگم و بی تفکر ، انسانهایی سوئ استفاده گر که مثلا از شهید شدن پدرش استفاده نموده و با استفاده از سهمیه شهدا وارد دانشگاه شده و افرادی که به آنچه که می گویند اعتقادی ندارند و برای سوئ استفاده نمایش بازی می کنند. " و اما " تفکرات پسر در مورد دختر : انسانهاایی که به هیچ ضابطه و اصولی پایبند نیستند ، اهل تفکر نیستند و فقط به ظاهر و پوسته توجه دارند و ... " که در جریان مراوداتی که با هم برای تهیه ی پایان نامه مشترک دارند یک به یک خط بطلان بر روی پیش داوری های خویش می کشند و از آنجایی که هر دو انسان هایی بسیار اهل دل هستند شدیدا به یکدیگر علاقه مند می شوند . " کلید چهارم "

5. مادر امیر علی که جوانی خویش را در نفس می بیند و سرنوشتی مشابه او داشته ، با این وصلت مشکلی ندارد ولی مشکل در پذیرش امیر علی در خانواده نفس بسیار بارز است و پدر شدیدا سعی در این دارد که دخترش را از تصمیمی که گرفته منصرف سازد ، و دلیل مخالفت پدر دختر همان طرز تفکری که داشته و پیش فرضی که در ذهن خود نسبت به افرادی همچون امیر علی متصور بوده ، است  و زمانی که در مراسم خواستگاری ، امیر علی در پاسخ اینکه چه دارد که به خواستگاری دختر مهندس شایسته آمده گفت : "اهل بیت " این حس مهندس نسبت به امیر علی به اوج خود رسید .

مهندس که تنها مسایل استوار بر پایه منطق را می پذیرد ، بسیار از این پاسخ امیرعلی برآشفته می شود و نه اینکه مهندس اهل بیت را قبول نداشته باشد ولی این را نوعی گریز امیر علی از پاسخ به سوال منطقی خود می داند وبه همین دلیل در این مرحله درخواست آنها را رد می کند . " کلید پنجم "

6. " کلید ششم ( شاه کلید قصه ) " : پس از اینکه مهندس خجسته به درخواست امیر علی پاسخ منفی می دهد ، هر دو جوان شدیدا بر مواضع خود اصرار می ورزند ، و در قسمتی از فیلم مهندس از دخترش می خواهد به خاطر او از این وصلت بگذرد و دختر به او پاسخ می دهد که نمی تواند و در مهندس در توجیه نظر خود به دخترش می گوید که او در جواب تمام منطق من به من می گوید " اهل بیت " و دخترش در پاسخ به او می گوید که این اعتقاد امیر علی است . مهندس که فردی باهوش و سرد و گرم چشیده است بهترین تصمیم را می گیرد که همه چیز یا به خودش یا به فرزندش ثابت شود . او در یکی از مواجهات پس از رد درخواست خویش با امیر علی او را به اهل بیت و امام حسین قسم می دهد که از تصمیم خود برگردد .

از نظر مهندس این یک بازی تمام برد بود ، زیرا به اعتقاد او امیر علی به دلیل عشقی که در دلش نسبت به دخترش دارد کوتاه نمی آید ، در این صورت هم به خودش و هم به دخترش ثابت می شود که امیرعلی نقش بازی می کند و این " اهل بیت " که به گفته دخترش اعتقاد امیر علی ست ، وسیله پیشبرد خواسته هایش است نه اعتقاد واقعی او .

ولی آن روی سکه اتفاق افتاد و امیرعلی به یکباره تمام عشقش را در درون خویش معدوم نمود . و اینجای قصه است که " منطق " ، شاه کلید داستان نام می گیرد و مهندس خجسته که انسانی منطق گراست به این ایمان می آورد که " امیر علی واقعا ودر اعماق وجود خویش به اهل بیت اعتقاد راسخی دارد " و زمانی که این موضوع برای او به اثبات می رسد ، در پذیرش درخواست امیر علی درنگ نمی کند .

نکات مثبت :

1.عدم داوری و سفید و سیاه معرفی نمودن شخصیت های داستان .

2. نشان دادن اینکه ، هر دوی این دو گروه از تیپ شخصیتی می توانند انسان هایی مطلوب و مورد پذیرشی از دیدگاه بیننده باشند ، به نحوی که تصور شخص بیننده در انتهای فیلم در مورد هر دو گروه پس زمینه ای مثبت دارد .

3. استفاده ی مناسب از موسیقی و آواز در بطن فیلم .

4. بازی های مورد پذیرش : شهاب حسینی که من شخصا انتظاری غیر از این از او نداشتم و به انتظاری که از او می رفت به خوبی عمل نمود ولی هنر بی تا بادران بازیگر نقش اول زن بسیار جالب توجه بود ودیگر اسم او در پس زمینه ذهنمان به عنوان بازیگری خوب نقش بست . و استفاده از " فریبا کوثری و زنده یاد خسرو شکیبایی " به عنوان افراد تاثیر گذار دو خانواده بسیار مناسب و قابل قبول بود .

5. در انتهای فیلم تاثیر امیر علی در حرکات ورفتارو نحوه ی گفتار دختر بسیار بارز است مثلا قسمتی که تسبیح در دست دارد و رو به پدرش با حرکت دست می گوید " این اعتقادشه پدر من " به خوبی این موضوع به تصویر کشیده شده که به عقیده من از نکات مثبت فیلم قلمداد می شود .

نکات دیگر :

-کمی در بعضی از قسمت های فیلم نقش ها ، زیادی پر رنگ و تا حدودی غیر واقعی ارائه شدند ، مثلا در قسمتی که دختر از رضا رویگری ( در نقش دکتری جنگ دیده و باغبان ) پرسید که سربند یاحسین ات را که همیشه همراهت بوده چرا باز کردی برخوردی بسیار تند و شدید از خود نشان می دهد که که چندان طبیعی به نظر نمی رسد .

- هر چند که کارگردان ونویسنده ی این اثر " رویین تن " سعی کرده بی طرفی را رعایت نماید ولی در برخی قسمت های فیلم به صورت نا خود آگاه به سمت آنچه که خود رویین تن از آن دست است غش کرده و به طور کلی تغییرات در نفس بسیار بارز تر از امیر علی است. مثلا نفس در انتهای فیلم با پوشش چادر ظاهر می شود و یا در مراسم شب های ماه محرم با پای برهنه در خیابان تردد می کند و دیگر تغییراتی از این قبیل و با این شدت کمی برای بیننده غیر قابل باور می باشد و  یا مداحی استاد دانشگاه در محرم نیز چندان طبیعی به نظر نمی رسید .

- به نظر اینجانب" رویین تن" در بیان اینکه چه می شود که پدر نفس، امیر علی را به دامادی می پذیرد ، کوتاهی نموده و بینندگان تعجب می کنند که چه شد که به یکباره نظر مهندس خجسته عوض می شود و ... در حالی که همانطور که در قبل گفتم "کلید ششم "  با توجه به منطقی بودنش امیر علی را می پذیرد .

- هر چند که هم رضا رویگری و هم محمود پاک نیت ( در نقش استاد دانشگاه ) نقش های خود را خوب ایفا نمودند ولی به نظر می رسد که می شد از افراد دیگری برای بازی در این نقش ها استفاده نمود که این کاراکتر ها بیشتر بر چهره ی آنها بنشیند ، البته به نظر می رسد انتخاب رضا رویگری با توجه به صدای آواز بسیار زیبایش صورت گرفته که با توجه به این نکته ، قابل قبول است .

 تمام شد.

نقد فیلم دلشکسته

 

|+| نوشته شده توسط حکمت در پنجشنبه هفتم آبان 1388  |
 خوان هشتم

به نام خداوند بخشنده ومهربان

مهدی اخوان ثالث

یادم آمد , هان..

داشتم می گفتم , آن شب نیز

سورت سرمای دی بیدادها می کرد .

و چه سرمایی , چه سرمایی !

باد برف و سوز و وحشتناک

لیک , خوش بختانه آخر , سرپناهی یافتم جایی

گر چه بیرون تیره بود و سرد , هم چون ترس,

قهوه خانه گرم و روشن بود , هم چون شرم ...

همگنان را خون گرمی بود .

قهوه خانه گرم و روشن , مرد نقال آتشین پیغام

راستی کانون گرمی بود .

مرد نقال -آن صدایش گرم , نایش گرم ,

آن سکوتش ساکت و گیرا

و دمش , چونان حدیث آشنایش گرم-

راه می رفت و سخن می گفت .

چوب دستی منتشا مانند در دستش ,

مست شور و گرم گفتن بود

صحنه ی میدانک خود را

تند و گاه آرام می پیمود.

همگنان خاموش,

گرد بر گردش , به کردار صدف بر گرد مروارید,

پای تاسر گوش

هفت خوان را زاد سرومرد "-,

یا به قولی "ماخ سالار " آن گرامی مرد

آن هریوه ی خوب و پاک آیین - روایت کرد;

خوان هشتم را

من روایت می کنم اکنون,...,

من که نامم ماث"

هم چنان می رفت و می آمد.

هم چنان می گفت و می گفت و قدم می زد

قصه است این , قصه , آری قصه ی درد است "

شعر نیست.

این عیار مهر و کین مرد و نامرد است

بی عیار و شعر محض خوب و خالی نیست

هیچ -هم چون پوچ - عالی نیست

این گلیم تیره بختی هاست

خیس خون داغ سهراب و سیاوش ها,

"...روکش تابوت تختی هاست ..."

اندکی استاد و خامش ماند

پس هماوای خروش خشم،

با صدایی مرتعش , لحنی رجز مانند و دردآلود،

خواند : آه ،

دیگر اکنون آن , عماد تکیه و امید ایرانشهر،

شیر مرد عرصه ی ناوردهای هول ،

پور زال زر , جهان پهلو،

آن خداوند و سوار رخش بی مانند ،

آن که هرگز -چون کلید گنج مروارید -

گم نمی شد از لبش لبخند ،

خواه روز صلح و بسته مهر را پیمان ،

خواه روز جنگ و خورده بهر کین سوگند

آری اکنون شیر ایران شهر

تهمتن گرد سجستانی

کوه کوهان , مرد مردستان

رستم دستان،

در تگ تاریک ژرف چاه پهناور ،

کشته هر سو بر کف و دیواره هایش نیزه و خنجر ،

چاه غدر ناجوان مردان

چاه پستان ,چاه بی دردان ,

چاه چونان ژرفی و پهنایش , بی شرمیش ناباور

و غم انگیز و شگفت آور ,

آری اکنون تهمتن با رخش غیرت مند ,

در بن این چاه آبش زهر شمشیر و سنان, گم بود

پهلوان هفت خوان , اکنون

طعمه ی دام و دهان خوان هشتم بود

و می اندیشید

که نبایستی بگوید , هیچ

بس که بی شرمانه و پست است این تزویر

چشم را باید ببندد, تا نبینید , هیچ ...

بعد چندی که گشودش چشم

رخش خود را دید

بس که خونش رفته بود از تن ،

بس که زهر زخم ها کاریش

گویی از تن حس و هوشش رفته بود و داشت می خوابید .

او از تن خود - بس بتر از رخش -

 

بی خبر بود و نبودش اعتنا با خویش .

رخش را می دید و می پایید .

رخش , آن طاق عزیز , آن تای بی همتا

رخش رخشنده

با هزاران یادهای روشن و زنده...

!گفت در دل : " رخش ! طفلک رخش

آه"!

این نخستین بار شاید بود

کان کلید گنج مروارید او گم شد ناگهان انگار .

بر لب آن چاه

سایه ای را دید

او شغاد , آن نابرادر بود

که درون چه نگه می کرد و می خندید

و صدای شوم و نامردانه اش در چاهسار گوش می پیچید...

!باز چشم او به رخش افتاد -اما ... وای

دید ,رخش زیبا , رخش غیرت مند

،رخش بی مانند

با هزارش یادبود خوب , خوابیده است

آن چنان که راستی گویی

آن هزاران یاد بود خوب را در خواب می دیده است....

بعد از آن تا مدتی , تا دیر ،

یال و رویش را

،هی نوازش کرد ,هی بویید , هی بوسید

رو به یال و چشم او مالید ...

مرد نقال از صدایش ضجه می بارید

و نگاهش مثل خنجر بود :

و نشست آرام , یال رخش در دستش"،

باز با آن آخرین اندیشه ها سر گرم

جنگ بود این یا شکار ؟ آیا

میزبانی بود یا تزویر ؟

قصه می گوید که بی شک می توانست او اگر می خواست

که شغاد نابرادر را بدوزد - هم چنان که دوخت-

با کمان و تیر

بر درختی که به زیرش ایستاده بود

و بر آن بر تکیه داده بود

و درون چه نگه می کرد

قصه می گوید

این برایش سخت آسان بود و ساده بود

هم چنان که می توانست او , اگر می خواست،

کان کمند شصت خم خویش بگشاید

و بیندازد به بالا , بر درختی , گیره ای , سنگی

و فراز آید

ور بپرسی راست , گویم راست

قصه بی شک راست می گوید

می توانست او , اگر می خواست.

لیک ..."

«مهدی اخوان ثالث»

|+| نوشته شده توسط حکمت در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  |
 بازی گلشیفته فراهانی در فیلم امریکایی

بازی گلشیفته فراهانی به همراه دی کاپریو

گلشیفته فراهانی

روز جمعه 10 اکتبر 2008 برابر با 19 مهرماه سال 1387 نمايش فيلمي در سينماهاي امريکا و انگلستان آغاز مي شود که به واسطه يک ويژگي مهم براي ايرانيان جذاب و مهم است. [مجموعه دروغ ها] جديدترين فيلم کارگردان کهنه کار سينماي امريکا ريدلي اسکات در اين روز به پرده سينماها مي رود که نام يک بازيگر شناخته شده سينماي ايران در ميان اسامي دست اندرکاران آن به چشم مي خورد؛ گلشيفته فراهاني.

پس از آنکه سايت سينمايي معتبر imdb حدود 10 روز پيش نام گلشيفته فراهاني را به جمع بازيگران اين فيلم اضافه کرد، کمپاني برادران وارنر هم چهارشنبه شب در تريلر جديدي که از فيلم منتشر کرد تصاويري از بازي فراهاني را قرار داد تا سرانجام شايعه يي که يک سال است در محافل سينمايي و رسانه يي به گوش مي رسد، تاييد شود. سايت imdb هنوز توضيحي درباره نقش فراهاني و نام شخصيتي که او آن را ايفا مي کند ارائه نداده است اما تا پيش از اين از درج نام اين بازيگر در ليست دست اندرکاران فيلم [مجموعه دروغ ها] با نام اصلي Body of lies خودداري مي کرد.


فيلم بر مبناي کتابي به همين نام نوشته ديويد ايگناتيوس يادداشت نويس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است. اين کتاب آوريل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سينمايي آن توسط کمپاني معروف برادران وارنر خريداري شد.

رمان {مجموعه دروغ ها} مضموني در ارتباط با مبارزه با تروريسم دارد و داستان يک مامور سيا به نام راجر فريس است که براي پيدا کردن يک تروريست مهم از سران القاعده به نام {سليمان} به اردن مي رود.

کتاب تا حدودي به نقد سياست هاي مداخله گرايانه آمريکا مي پردازد و در مجموع اثر منتقدانه يي محسوب مي شود. در برگردان سينمايي اين رمان تغييراتي ايجاد مي شود که يکي از مهم ترين آنها اضافه شدن شخصيتي به نام {عايشه} است که در داستان اصلي با نام {آليس} وجود داشت.

شخصيتي که قهرمان داستان در جريان پيدا کردن سليمان دلباخته اش مي شود. ويليام موناهان فيلمنامه نويس اسکاربرده به خاطر فيلم معروف {مردگان} مارتين اسکورسيزي که کار بازنويسي و اقتباس از داستان اصلي را برعهده داشته، شخصيت عايشه را در قالب يک پرستار تصوير کرده که البته هنوز جزئيات کامل آن مشخص نيست.

گلشيفته فراهاني ايفاگر اين نقش است در حالي که نقش نخست فيلم را لئوناردو دي کاپريو بازي مي کند و راسل کرو هم بازيگر نقش مهم ديگري در فيلم است.

فيلمبرداري فيلم سال گذشته آغاز شد و بخش هاي مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فيلمبرداري شده است. گفته مي شود بعد از انتخاب گلشيفته فراهاني براي بازي در فيلم سازندگان آن تغييراتي در فيلمنامه اوليه انجام داده اند تا حضور فراهاني در فيلم با موازين خاص حقوقي و قانوني کشور در تضاد نباشد.

ريدلي اسکات کارگردان کهنه کار انگليسي در فيلم هايش همواره تلاش داشته نگاهي چندجانبه به مضامين داشته باشد و گواه آن فيلم معروف {ملکوت آسمان} است که در آن تصويري واقع گرايانه از مسلمانان ارائه و به طور ضمني از صلاح الدين ايوبي ستايش مي شود. حضور بازيگران ايراني در فيلم هاي هاليوودي سابقه طولاني دارد اما در چند سال اخير تعدادي از بازيگران فعال فعلي سينماي ايران امکان حضور در چند فيلم مهم هاليوود را يافته اند که مهم ترين آنها همايون ارشادي است که سال گذشته فيلم {بادبادک باز} با بازي او در سينماهاي جهان اکران شد. او هم اينک مشغول بازي در فيلم جديد الخاندرو آمه نابار با نام {آگورا} است.

با اين همه حضور فراهاني در فيلم جديد ريدلي اسکات که بسياري از اکنون آن را از شانس هاي مسلم اسکار 2009 مي دانند سرفصل جديدي در حضور بازيگران سينماي ايران در عرصه هاي بين المللي خواهد گشود
گلشیفته فراهانی
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل در پنجشنبه چهارم مهر 1387  |
  زندگی نامه ( بیوگرافی ) دو فرهیخته به نام مشترک علی معلم

به نام خداوند بخشنده و مهربان

رندگینامه ( بیوگرافی ) دو فرهیخته به نام مشترک " علی معلم  "

علی معلم " شاعر " 

استاد علی معلم "شاعر "

اول - علی معلم " شاعر ، ترانه سرا ، نویسنده و موسیقی دان " ، چهره ی برگزیده و ماندگار نخستین همایش چهره های ماندگار در حوزه ی شعر و ادب پارسی :

نام پدر : علی اصغر

متولد سال یک هزار و سیصد و سی در شهرستان دامغان

تحصیلات ابتدایی را در دبستان منوچهری دامغانی و متوسطه را در دبیرستان فردوسی در شهرستان دامغان گذراند و سپس برای ادامه ی تحصیلات راهی تهران شد

تحصیلات دانشگاهی در رشته ی حقوق و ادبیات پارسی از دانشگاه تهران .

 آنچه علی معلم را ، در زمینه شعر، تبدیل به چهره ای خاص و منحصر به فرد نموده احاطه ی عجیب ایشان بر کلمات و لغات فارسی است که این ویژگی ایشان را تبدیل به یک لغتنامه ی سیار نموده . و از لحاظ شعری این گستردگی دایره کلمات باعث وزین گشتن این اشعار شده و در ضمن گه گاه ، سبب بروز سنگینی در درک معنایی این شعرها نیز می گردد.

آنچه درباره ی استاد علی معلم " شاعر " گفتنی است و کمتر دوستداران ایشان از آن اطلاع دارند ، علم ایشان در زمینه ی موسیقی است که آن را به صورت کاملا تخصصی می دانند . این تخصص چه به لحاظ فلسفه ، چه از لحاظ شناخت و چه از نظر نواخت (مخصوصا سازهای زهی ) در موسیقی کمتر بازگو و عیان شده ، ولی دوستان نزدیک و شاگردان خاص ایشان به این مطالب کاملا واقف اند .

 استاد علی معلم " شاعر "

استاد علی معلم " شاعر "

 


 

علی معلم " منتقد " 

استاد علی معلم " متخصص در امور فیلم و سینما "

دوم - علی معلم " مجری ، منتقد سینما ،داور جشنواره های فیلم ، نویسنده و تهیه کننده " ، صاحب امتیاز و مدیر مسئول ماهنامه ی دنیای تصویر که یکی از با سابقه ترین مجلات سینمایی بوده و نزدیک به پانزده سال در ایران منتشر شده ( تا سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت )

نام پدر : عبدالله

متولد سال هزار و سیصد و سی و دو در شهرستان دامغان

تحصیلات ابتدایی را در دبستان محمد ر ض ا ش ا ه سابق و متوسطه را در دبیرستان کورش شهرستان دامغان گذراند و سپس برای ادامه ی تحصیلات راهی تهران شد .

تحصیلات دانشگاهی : تخصص در امور فیلم و سینما از دانشگاه تهران  ؟؟؟

آنچه در مورد علی معلم " منتقد " بارز است ، تسلط بی نظیر ایشان در حوزه ی سینمای داخل و خارج است و این امر ایشان را تبدیل به شخصی می کند که ( در زمینه ی فیلم و سینما ) بسیار می داند و این تسلط بر حرفه ( نقد فیلم ) ، تسلط و راحتی ایشان را در اجرا نیز به همراه دارد . با دیدن نحوه ی اجرای علی معلم ( چه در تلوزیون و چه در جشنواره ها )  اولین چیزی که به ذهن هر بیننده ای خطور می کند راحتی مجریست و این او را از سایر هم تایان خویش متمایز می گرداند .

 علی معلم "منتقد " 

استاد علی معلم " متخصص در امور فیلم و سینما "

قابل ذکر است که این دو بزرگ و اندیشمند پسر عموی هم هستند . که اتفاقا از خاندانی بزرگ و ریشه دار اینچنین افرادی بر می خیزند که در زیر اشاره ای به خاندان آنها نموده که از دیر و دور تا به امروز همواره افراد بزرگ و صاحب منصبی بوده اند .

خاندان معلم :

این خانواده با چند واسطه منشعب است از عالم بارع ، مرحوم حاج حبیب الله که اصلا اهل کلاته رودبار دامغان بوده است و در زمان فتحعلی شاه و به فرمان وی امر جمعه و جماعت شهر را به عهده گرفته است وی داری فرزندان عدیده بوده و فرزندان پسر وی عموما تا چند نسل پی در پی از علما و مجتهدان به نام بوده اند .

اولین فرزند او ، مرحوم حاج میرزا رضا اول از مجتهدین بزرگ عهد قاجار است . سومین فرزند این عالم ، فقید سعید ، حاج میرزا رضای دوم معروف به شریعتمدار است ، که در دوره های چهارم و پنجم مجلس شورای ملی سمت نمایندگی مردم دامغان و شاهرود را داشته است .

فرزند دوم مرحوم حاج حبیب ، حاج میرزا بابا که او را فرزندی به نام حاج میرزا علی اکبر و او را نیز فرزندی بنام حاج میرزا محمد بوده است .

فرزندان حاج میرزا محمد ( پسران ) عبارتند از :

مرحوم علی اصغر : والد شاعر بامدار

مرحوم علی اکبر: عالم وارسته و عارف معروف که در حوزه ی عرفان شهره عام و خاص است . افرادی که با او تماس داشته اند گواهی می دهند که بسیاری از پرده ها از جلوی چشمان او برداشته شده بود و پاسخ گفتن به سوالات ماورا الطبیعه برای او امری ساده قلمداد می شد . گفتنی است امام خمینی در روزهای پایانی عمر خویش ایشان را در بر خویش فرا می خواندند و در خلوت با یار و دوست قدیمی خود به صحبت می نشستند و جالب تر آینکه در زمانی که جناب علی اکبر معلم در کنار بستر امام حضور داشتند امام از همه دور و بری ها (حتی حاج احمد خمینی فرزند و یار همیشه همراه امام )  می خواستد که اتاق ایشان را خالی کنند تا در خلوت و به راحتی با این عارف فرزانه هم صحبت شوند . تصاویر مربوط به این دیدار ها توسط دوربینی که در اتاق امام خمینی (ره ) تعبیه شده بود شکار شده اند و قرار است بهروز افخمی فیلمی بسازد که این تصاویر در آن  گنجانده خواهد شد .پیش نهاد می کنم حتما لینک زیر را برای کمی آشنایی با این شخصیت بزرگ حتما مطالعه بفرمایید .

گزیده ای از حیات ایشان

مرحوم عبدالله : والد محقق و کارشناس و منتقد بنام علی معلم .

این دو بزرگوار ( آقایان علی معلم ) در عرصه ی هنر و ادب مسئولیت های مهمی را نیز برعهده داشته و دارند که گفتن تمام این مسئولیت ها در این مجال نمی گنجد .

در پایان از کمک و راهنمایی استا حسین معلم ( برادر استاد علی معلم " شاعر " ) کمال تشکر و قدر دانی را دارم .

گرد آورنده : حکمت حسین زاده

|+| نوشته شده توسط حکمت در یکشنبه شانزدهم تیر 1387  |
 بیوگرافی ابوالفضل پورعرب
 ابوالفضل پورعرب

ام اصلي: ابوالفضل
نام خانوادگي اصلي: پورعرب
شغل : بازیگر
......................................
تاريخ تولد: 134۰
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................

مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل بازیگری و کارگردانی

بيوگرافي
فعالیت در تئاتر را از سال 1359 آغاز کرد و نخستین بار در نقش کوتاهی در فیلم "زخمه" ظاهر شد.
او همچنین در فیلم "دزد و نویسنده" به عنوان دستیار کارگردان حضور داشته است.
برای بازی در فیلم "عروس" در جشنواره نهم فیلم فجر خوش درخشید و در جشنواره پیونگ یانگ (1373) جایزه بهترین بازیگر مرد را گرفت.
او در سال 1375 و در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم "مردی شبیه باران" جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد.
او سه بار در مجموعه های تلویزیونی "تنهاترین سردار" (1376)، "مسافر" (1379) و "عروس" (1382) بازی کرده است.
بازی متفاوت او در فیلم "تیک" (١٣٨٠) بار دیگر او را مطرح کرد.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل و حکمت در جمعه هفدهم خرداد 1387  |
 شعر زیبا

هنوز آن لحظه ها در خاطرم هست
صداي خنده ات در خاطرم هست
به يادت گر نداري اشك چشمم
نگاه آخرت در خاطرم هست
شب و تنهايي و صد ناله از عشق
نشسته در برت در خاطرم هست
تن چون آتش سوزان گرمت
لب جان پرورت در خاطرم هست
گلي زيبايي را دادم به دستت
نشاندي بر سرت در خاطرم هست
سخن با بوسه مي گفتي چه زيبا
لب بازيگرت در خاطرم هست
چو گفتم خواهمت!كردي قبولم
فداي باورت در خاطرم هست.
..............................................................................................
درون
اي دل از چيست كه گريي !چه كسي مي داند
درد تنهاي غريبي ! چه كسي مي داند
يك نفر تكيه به ديوار و دلش غمگين است
نگه چشم فقيري چه كسي مي داند
پشت آن پنجره خشكيده نگاهي به دري
ناله ي سرد مريضي چه كسي مي داند
داد و غوغا و همه در جنگ و ستيز
بانگ فرياد شهيدي چه كسي مي داند
چه صدا بود دلا با همه بيگانه شدي
آن صدايي كه شنيدي چه كسي مي داند
بسته اي در كه چنين حال پريشان داري
يا به دنبال كليدي چه كسي مي داند
و تو اي مرغ پي دام چه كسي مي گردي
يا كه از دام رهيدي !چه كسي مي داند
در ره رفتني اي دل به در خانه دوست
يا كه از راه رسيدي چه كسي مي داند

اشعار:مصطفی زحمتکش

انفار

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل در شنبه دهم فروردین 1387  |
 ترانه خاتون ابی
سلام

شعری از ایرج جنتی عطایی می زارم واستون امیدوارم خوشتون بیاد.

 ایرج جنتی عطایی

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل در جمعه نهم فروردین 1387  |
 
 
بالا